از وقتی ثنا بدنیا اومد دلم خیلی مسافرت سه تایی میخواست
نه اینکه بریم کرمانشاه از این خونه به اون خونه
و بالاخره جور شد و به دبی رفتیم
هوای گرم و شرجی ... البته خیلی سخت نگذشت چون هم ماشینها کولر داشتن
و هم پاساژها
خلاصه این چند روز خیلی بهمون خوش گذشت با اینکه گاهی ثنا خیلی اذیت کرد
و میدونم خسته شده بود
اونجا مدام بهونه خاله و داییش رو میگرفت و متوجه نبود که دم دست نیستن و این موضوع
بیشتر عصبیش میکرد
با فروشنده ها رابطه خوبی داشت و به اسم عمو یا خاله صداشون میکرد
و اونا هم خیلی به ثنا لطف داشتن
خیلی خوشحالم که به روزهای شیرین زبونی ثنا دارم نزدیک میشم
هر روز یه حرف جدید و یه تلفظ خوشگل![]()
الهی مامان قربونت بره![]()
ثنا در لامسی پلازا


سیتی سنتر


رستوران آبشار

خیابان آل مکتوم

لابی هتل

در حال شیطنت
