تبليغاتX
تو بلوري، نوري، گل نازي، گل ناز، مرغک خوش آواز، خنده کن کودک من، بنشين، مثل پروانه ي شاد ، بر گل دامن من، کودکم، از تو جانم به تن است، جايت آغوش من است. breath1386
 

دختر نازم حالا دیگه میتونه تقریبا اون چه در نبود من اتفاق افتاده رو تعریف کنه

و باز هم تکرار میکنم حافظه بلند مدتش عالیه خودم در شگفتم چطور ماجرایی  که چندین ماه

پیش اتفاق  افتاده رو هنوز به یاد داره با اینکه تکرار هم نمیکنم

 

حالا دیگه با جملات کوتاه کوتاه صدای خونه رو پر میکنه

توی هر کاری خیلی استقلال داره و مدام خودش میخواد انجامش بده

جدیدا هم هر چی برمیداره بهش میگم بزار سرجاش حرف گوش کن شده (البته گاهی) و

 خیلی منظم میزاره سرجاش

عاشق آب انبه است ...لیوانشو میگیره دستش میاد کنار من و میگه : مامان آب امه

 

تازگیها هم پاتوقش شده جلوی جا کفشی ..کفشهای منو پا میکنه و سرتاسر اتاق رو طی

میکنه

یه بار حواسم نبود نگاش کردم دیدم بله یه جفت کفش پاشنه بلند پا کرده یه عینک افتابی هم

زده دستش هم به کمرش و داره بازی میکنه

دلم نیومد بگم چرا با کفش وسط اتاق اومدی بله دیگه گرفتمش بغل و بوس بوس

البته تو این عکس مهمون بودیم

 

وقتی میخواد خودشو لوس کنه میاد روی پاهام میخوابه شروع میکنه به اووَ... اووَ کردن

منم میگم چی میخوای نی نی م ی م ی میخوای اونم غش میکنه از خنده که بلههههههههه

 

فیلم نوزادی خودشو خیلی دوست داره گاهی یک ساعت هم صداش در نمیاد و نگاه میکنه

و تکرار میکنه انا نی نی (ثنا نی نی بوده)

 

از حیوونها اسب رو خیلی دوست داره چندین بار هم از نزدیک دیده بود ولی تصمیم گرفتیم و با

بابای ثنا بردمیش میدون نقش جهان و سوار درشکه شدیم

خیلی ذوق میکرد ... با اسب بای بای میکرد ... صداش میزد....بهش خوراکی تعارف میکرد

خلاصه که خیلی بهش خوش گذشت و هر کس ازش بپرسه میدون نقش جهان رفتی سوار

چی شدی همه رو تعریف میکنه و آخرش هم میگه پیکو پیکو(صدای پای اسب)

 

شنبه عصر با مامانهای نازنین اصفهانی قرار داشتیم و رفتیم جزیره بازی

افشان عزیزم با مارتیا خوشگل شهر عاشقا اومده بود

شیرین عزیزم با دختر نازش یاسمین اومده بود

مانا عزیزم با پرتو جگر طلاش اومده بود

فرانک عزیزم با آنیسای گل گلی اومده بود

و در آخر هم نجما جون به جمعمون پیوست که با پریناز عزیزو خوشگلم و دوقلوهای نازنازیش

اومدن ... خیلی بهمون خوش گذشت

شیرین جون هم زحمت کشیدن و به بچه ها توپ هدیه دادن

افشان جون هم زحمت کشیدن و میوه های مارتیا جون رو همه رو دادن به ثنا

دست گل همگی درد نکنه

دختر نازم مشغول بازی در جزیره بازی

 

مارتیا جون

 

آنیسا جون شجاع

 

ثنا و یاسمن جون مشغول بازی

 

ثنا و یاسمن جون

 

ثنا و پرتو جون

 

نازنین جون و یاسمین جون

 

ثنا و مارتیا جون

 

باور کنید وقتی این قدی بودن راحت تر میشد کنار هم بشینن

 

ولی حالا با کلی دنگ و فنگ و تلاش واسه کنار هم بودن نتیجه اش این شد

 

 

 

 



دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 |