شیرین شیرینای خونمون امروز 20 ماهه شد و حسابی به دلبریهاش افزوده...
دایره جدید لغاتش و صد البته تلفظ کردن کلمات قند رو تو دل مامان و بابا آب میکنه
وقتی میاد پیش من و یه جای بدنش رو میگه "اوخ" من بوس میکنم و میگم مردم( این یه
اصطلاح کرمانشاهیه که بنده از جناب همسر یاد گرفتم ... همون بمیرم خودمون)
چند روز پیش ثنا اومد کنارم و گفت مامان "اوخ" و دستشو نشون داد
بعد بلافاصله خودش گفت (مولم)
و این من بودم که با قربون صدقه میگفتم خدا نکنهههههه
هر وقت از کارم فارغ میشم صداش میکنم و میگم خب حالا...(یعنی حالا وقته بازیه)
یه روز بهش گفتم خب... زودتر از من گفت آلاااا(حالا) و باز این من بودم که با ماچ و بوسه و
قربون صدقه به قول اصفهانیا می چلوندمش

ثنا از پیش مامان جون اومده...
مامان: دختر گلم غذا چی خوردی ؟
ثنا : دو دو
من از مامانم پرسیدم غذا چی بهش دادین؟
مامان گفتن : کو کو
و باز من بودم و......

من همیشه ثنا رو به ثنا جون صدا میکنم و خودش هم یاد گرفته
به خودش میگه ثنا جون(اَنا قو)
مثلا وقتی بخواد خودش آب بخوره میگه :انا قو آب
و... و... و...
خلاصه که با این دلبریها دل همه رو برده

این کتابهاییه که فعلا از دست ثنا سالم مونده



ثنا کتابهایی که تصویر واقعی بچه ها ست رو بیشتر دوست داره تا نقاشی و تاثیرش
روی آموزشی که بهش میدم بیشتر بوده
مثلا بچه ها وقتی از خواب بیدار میشن اول باید مسواک بزنن... بعد موهاشونو شونه کنن و
بعد صورت خیسشون رو با حوله خشک کنن








این هم نمونه ای از بازی های فکری ثناست

که نتیجتا شکلهای زیر و... میشه باهاش درست کرد


اینم عکس ثنا روی لیوان (نمایشگاه کودک و نوجوان یکی از غرفه هاش اینکارو انجام میداد)

اینم برای آموزش شکل های هندسی و رنگ ها

آموزش قبل از مامی گرفتن رو شروع کردم از نشستن رو لگن و این که اصلا
دستشویی چه جور جاییه و ....
تا حالا که این ها رو خوب یاد گرفته و الان هم وقتی کاری تو مامی میکنه بهم اطلاع میده
منتها قبلش نیست بعدش بهم میگه
ممنون میشم اگه کسی تجربه ای داره در اختیارم بزاره تا ثنا رو زود از مامی بگیرم و
یه چند وقت دیگه هم از شیر که این یکی خیلی برام سخت تره
