این روزها مامان و بابا تو پوست خودشون نمیگنجن
این روزها بهترین بوده برای هردوی ما
این روزها اینقدر ذوق زده شده مامان که انگار داره خواب میبینه
که تو دختر قشنگ من قدمهای کوچولوتو بدون کمک کسی برمیداری و راه میری
ثنای گل من روز چهارشنبه هفتم اسفند ماه راه افتاد![]()
و چقدر شیرین و دوست داشتنی راه میری عزیز دلم
دیشب به یه مجلس عروسی دعوت شدیم و اونجا ثنا از ذوقش فقط راه رفت و مامان پشت سر
اون که نکنه به جایی بخوره یا کف سالن خدایی نکرده سر بخوره![]()
بله مامانها کار مامان ثنا در اومد و چقدر شیرین
به علت بارون شدیدی که میومد مجبور شدم لباس گرم تنت کنم تا اونجا تو سالن لباستو عوض کنم
ولی یه کم اونجا هم سرد بود و مامان جرات نکرد تو نازنینم خدایی نکرده سرمابخوری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با هر قدمی که به جلو برمیداره هزاران بار قربون صدقه اش میرم
عزیز دلم انشالله تمام مراحل زندگیت رو با قدمهای محکم و استوار برداری و همیشه موفق باشی
بهترینها برایت آرزوی ماست
خدایا شکر






