تبليغاتX
تو بلوري، نوري، گل نازي، گل ناز، مرغک خوش آواز، خنده کن کودک من، بنشين، مثل پروانه ي شاد ، بر گل دامن من، کودکم، از تو جانم به تن است، جايت آغوش من است. breath1386

یازده ماه گذشت به همین سرعت و هر روز با وجود نازنینت عشق بازی میکنم

یازده ماه گذشت و پیش چشمانم گریستی ... خندیدی... کلمه ادا کردی... دست زدی...

ذوق کردی و...

یازده ماه گذشت و مادرت هزاران بار خدا رو شکر گفته که تو حوریه بهشتی من سالم و

سلامتی و به من نعمت مادر شدن عطا فرموده

دخترکم ... قندم ... عسلم ... ورودت به ۱۲ ماهگی مبارک

 

ثنا دختر نازم دستش رو به سختی به جایی میگیره و با تمام وجود وایمیسه و بعد

دستش رو رها میکنه به امید اینکه میتونه به ایستادن ادامه بده(مامان قربونت بره الهی

همیشه پایدار و ایستاده باشی)

وقتی هم که وایمیسه چند قدمی برمیداره و بعد تعادلش بهم میخوره(به اندازه یکی دو قدم)

کلمات رو بیشتر میفهمه تا ادا کنه وقتی کاری ازش میخوام یا چیزی بهش میگم تقریبا متوجه

میشه که منظورم چیه و نشون میده که فهمیده و من سعی میکنم  اصلا به زبون کودکانه

باهاش حرف نزنم عین یه آدم بزرگ مخاطب قرارش میدم منتها با کلماتی ساده

(مثلا ثنا لطفا دست به پیاز ها نزن که گاهی دختر خوبیه و گوش میکنه و گاهی هم انگار نه انگار)

ولی از شوخی گذشته تقریبا متوجه منظورم میشه

چیزهایی که دوست داره و فاصله اش بهش دوره واسشون بوس میفرسته

برس رو برمیداره خودش موهاش رو شونه میکنه

وقتی میبرمش بیرون و میخوام چیزی واسش بخرم از خودش نظر خواهی میکنم و میزارم

رنگش رو خودش انتخاب کنه (بجز لباس)

 

فردا تولد بابای ثناست و پس فردا سالگرد ازدواجمون

همسر عزیزم ... مهربانم

تولدت مبارک

برای سالروز آمدنت ... خستگی فرار میکند از لحظه های من

اعتراف میکنم از شوق بودنت بغض کرده ام ... از شوق این همه مهربانی مواج

در چشمهایت

اعتراف میکنم با تو بودن لذت بخش ترین موهبت الهی است در دنیای من

هر بار نگاه میکنم به انگشتانم که ۹ سال است مزین گشته به حلقه پیوند با تو به خود میبالم

 

روز آغاز ماست

روز تولد من ... روز تولد تو

۹ سال پیش در پاییز

بهار زندگی ما فرا رسید و

من و تو ما شدیم

 

 

 



یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 |