خطابت کنم![]()
شش ماهگی ات مبارک![]()
نیم سالی است که ما رو همراهی کردی ووجودت بیش از پیش کانون خونمونو گرم کرده
دوستت دارم بی نهایت
و برات بهترین ها رو آرزومندم
هفته پیش سه شنبه صبح راهی کرمانشاه شدیم و اولین مسافرت ثنا تو دفترچه خاطراتش
نوشته شد
بین راه خیلی اذیت نکرد و اخراش فقط کمی بی حوصله و خسته شد
اونجا با دختر عموی نازش حسابی بازی کرد و پسر عموی مهربونش رو خیلی دوست داشت
همینطور زن عموشو ...
خلاصه اینکه حسابی به همه ما خوش گذشت و جمعه هم اومدیم اصفهان
هرچند کوتاه بود و بیشتر خستگی راه به تنمون موند ولی با کلی خاطره خوب برگشتیم
امروز صبح هم رفتیم واکسن دخملی رو زدیم که وای وای الهی بمیرم قیامت کرد اونجا![]()
بعدش هم تب کرد و نا آرومی
فعلا جای شکرش باقی که تا یکسالگی دیگه واکسن نداره
برم دیگه به دخترم برسم
خدایا شکر
۲۲|۲|۱۳۸۷ اضافه شد: اولین دندون ثنا در اومد هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
![]()
![]()
ثنا بین راه



ثنا در تفریح گاههای کرمانشاه

ثنا و دخترعموی خوشگلش غزل


ثنا و پسر عموی نازش رامتین

