سه ماهِ که لحظه لحظه بزرگ شدن ثنای عزیزم را ناظر بودم
هر روز که میگذره شیرین تر میشه و کارهای جدیدش منو به وجد میاره...
- از کنارش که رد میشم فقط با چشماش دنبالم میکنه و وقتی میبینه تنها شد شاکی میشه و
شروع میکنه به بهانه گیری
- وقتی میبینه دستم رو مکرر به جایی میزنم اونم دستش رو یه بار حرکت میده و میزنه همون
جایی که من زدم
- گرمش که میشه با پاهای کوچولوش پتو رو کنار میزنه و اگه دوباره بزنم روش نق نق میکنه
- گاهی هم با صداش اینقدر ناز میکنه تا از جاش بلندش کنم
خلاصه که حسابی نازش خریدار داره
وباز روزی هزاران بار خدا رو شکر میکنم بخاطر سلامتی دخترم و نعمت مادر شدن که به من
عطا فرمود...




|
|







