زندگی ما را شیرین تر کرده وجود دختر نازم ثناست.
عزیزی که نمیدونم چطور هشت سال زندگی مشترک را بدون وجودش گذروندیم .
و باز هزار بار خدا را شکر میکنم بخاطر نعمتی که به ما ارزانی داشته .








ثنای گلم دوماه و هفده روز داره و اینقدر مرا سرگرم خودش کرده که متوجه دنیای اطرافم
نیستم ...
گاهی میبینم چند روزیست که بیرون نرفتم ... فلان سریالی که دنبال میکردم دیگه نمیدونم
چطور تمام شده... کتاب مورد علاقه ام نیمه تمام موند و...





دخترکم را وقتی دمر میخوابونم خودش را به زور به جلو میکشه و وقتی دستش زیر بدنش
میمونه با جیغ زدن از ما میخواد دستش را بیرون بیاریم .
اینقدر علاقه به راه رفتن داره که وقتی زیر بغلش را میگیرم پاهای کوچولوش رو جلو میاره و
چنان ذوقی میکنه و میخنده که آرزوی دیدن راه رفتن و دویدنش رو دارم ..
(البته مواظب هستم سنگینی بدنش رو روی پاهاش نزارم تا کمرش اذیت نشه )
علاقه زیادی هم به آهنگهای شاد داره وقتی میشنوه اول خوب گوش میده بعد شروع میکنه
به دست وپا زدن و آغون گفتن ... مخصوصا آهنگ (عزیز من گل من تولدت مبارک)
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

