تبليغاتX
تو بلوري، نوري، گل نازي، گل ناز، مرغک خوش آواز، خنده کن کودک من، بنشين، مثل پروانه ي شاد ، بر گل دامن من، کودکم، از تو جانم به تن است، جايت آغوش من است. breath1386
بر خلاف اونچه که از زدن واکسنش ميترسيدم و فکر ميکردم خيلي درد بکشه ... خوشبختانه

اونطور نبود و خيلي راحت بود شايدم دختر من قوي بوده ...

خداروشکر با دادن قطره استامينوفن تب نکرد و درد هم به اون شکل نداشت

يه کار بامزه اي که جديدا ياد گرفته اينه که خوشش مياد يه چيزي رو ليس بزنه

حالا اين وسط دستش باشه يا آستينش يا وقتي بغلش ميکنيم سرشونه...

يه ملچ و ملوچي هم ميکنه که انگاري يه چيز خوشمزه اي داره ميخوره...

چقدر دلم ميخواد صداي وقتي که بلند ميخنده يا مامان و بابا ميگه رو بشنوم

چه لحظه اي ميشه اون لحظه که براي اولين بار بگه مامان واااااااااااااااااااي چه حسي

پيدا ميکنم من

وقتي آغون ميگه ميبينه همه دورش جمع ميشن و گوش ميدن ببينن چطوري ميگه

 يه نازي ميکنه و شروع ميکنه به ذوق کردن ودست و پا زدن ...

خودش بيشتر ذوق ميکنه که ميتونه بگه آغون

چقدر شيرين و دوست داشتنيه وقتي شير ميخوره و خيره تو چشمام نگاه ميکنه

چه لحظه زيباييه شير دادن به کسي که همه وجودته

خدارو شاکرم که نعمت مادر شدن رو ازم دريغ نکرده

                                                                . . .

ثنا کوچولو در حال گوش دادن به صحبتهای مامان جون

 

در حال لبخند زدن به مامانش

 



سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 |
هورااااااااااااااا دخترم دوماهه شده 

 باورم نميشه وقتي عکس نوزاديش رو ميبينم اينقدر تغيير کرده و بزرگ شده

تقريبا گردن گرفته ...چهره هاي آشنا رو که ميبينه ميخنده ... بازي که  ميکنه صداهايي از

دهنش همراه  با ذوق خارج ميکنه ...با صدای اوووووووووووم

خیلی شیرین و دوست داشتنی شده

چه حس قشنگیه حس مادر بودن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پنجشنبه صبح رفتيم واکسنشو بزنيم تمام کادر واکسيناسينون درمانگاه رفته بودن دانشگاه

امتحان  بدن و گفتن برين شنبه بيايين ...

 نگران واکسنشم نميخوام درد بکشه

خيلي دلهره امروز  رو دارم

خدا بخير کنه...

 

 دخترم پیشاپیش تاسوعا و عاشورای حسینی رو تسلیت میگه

 

تفکر کودکانه

 

سوار برآژانس برای رفتن به مهمونی



شنبه بیست و دوم دی 1386 |