|
|
|
|
هر سری که قول دادم تنبل نباشم و زود بیام و آپ کنم باز هم نشد
البته یه کمی لب تابم ریخته بهم و تو تایپ کردن سرعتش خیلی کند میشه توجیح خوبی نیست ولی خب شاید هم یه کمی مقصر فیس بوک باشه که من هر موقع هم وقت کنم بیام نت بیشتر اونجام و دوستامو که میبینم حس تایپ کردن اینجا دیگه سراغم نمیاد و خاطرات دخترکم تو ذهنم و قلبم میمونه .... شاید دیر باشه سال نو رو تبریک بگم ... امیدوارم سال خوبی توام با موفقیت و سلامتی برای همه باشه و اما ثنای مامان..... یک هفته قبل از عید بالاخره گوشش رو سوراخ کردیم و من هم برای یادگاری فیلم گرفتم از من به شما نصیحت اگر هنوز گوش دخترتون رو سوراخ نکردید یا تو سن زیر یکسال اینکارو انجام بدید یا بالای ۶ سال.....ثنا که نه میزاشت الکل بزنیم نه گوشواره رو تو گوشش بچرخونیم و منجر به قرمزی و تورم شد که شکر خدا برطرف شد.
مهد رو خیلی دوست داره که الحق و الانصاف آموزشهایی هم دیده به نوبه خود بی نظیر شاید هیچوقت به ذهن من خطور نمیکرد که باید این اموزش ها رو تو خونه بهش یاد بدم.
از شیرین زبونی و محبت که هرچی بگم کم گفتم.... چند روز پیش تولدم بود و یه جشن کوچیک خانوادگی گرفتیم.... چندین بار اومده بهم میگه مامان امروز بهترین روز منه مامان امروز خیلی روز دوست داشتنیه که تولد شماست و.....
دوستت دارم عروسکم....
زنبورک من در جشن بالماسکه...
عشق منی....
+ساعت 6:26 نويسنده مامان
|
سلام
اول از هرچیزی پیشاپیش فرا رسیدن عید نوروز رو به همه مامانها و دوستان عزیزم تبریک میگم.... امیدوارم سال نو سالی توام با سلامتی و شادکامی برای همه باشه
بابت تاخیر چند ماهه منو ببخشید مدتی استراحت مطلق بابت کمر درد شدید داشتم ثنا هم متاسفانه به نیم فصل دوم سال آلرژی داره و مدام درگیر بیماری ثنا از سرفه و تب و آب ریزش بینی گرفته تا ضعیف شدن و ..... یه مدتی هم ویروس اس ه ا ل و ا س ت ف ر ا غ که بچه ام آب شد هنوز درگیر بیماری آلرژی هستیم همچنان دعا کنید زودتر بهبودی حاصل کنه حسابی همه خسته شدیم همیشه به یادتون بوده و هستم سر میزدم اگر کامنت نزاشتم وقتم کم بوده ببخشید بهار همه مبارک لحظه تحویل سال نو ما رو هم از دعای خیرتون بی بهره نزارید
+ساعت 1:3 نويسنده مامان
|
زیبا ترین هدیه خدا تولدت مبارک
دوستت دارم
+ساعت 7:48 نويسنده مامان
|
باز هم وقفه..... ببخشید
جمعه بیست و نهم مهر 1390
اتفاقاتی که این یک ماهه اخیر افتاده رو سریع بگم و به روز بشم
هفته اخر شهریور برای ثبت نام سال تحصیلی جدید برای ثبت نام به مهد ثنا
رفتم که دیدم مهد ثنا از پوشش بهزیستی در آمده و تحت پوشش اموزش و پرورش
قرار گرفته و چون ثنا متولد آبان ۸۶ هست بخاطر یکماه و اندی ثبت نام نمیشد
و باید چهارسالش تمام میشد
به اموزش و پرورش هم رفتم ولی موافقت نکردن و از اونجایی که من از مهد خیلی راضی
بودم و از همه مهمتر مسیرش تا منزل ما خیلی دور نیست کاسه چه کنم چه کنم دست
گرفتم
موضوع رو با یکی از دوستان فیس بوکی خودم که خودش مدیر یه مهد کودک هست در میون
گذاشتم و از قضا مدیر مهد ثنا دوست چندین و چند ساله مادر دوست من بود که به شکرانه
این اتفاق ثنا رو ثبت نام کردن
اوایل مهرماه هم مادر بزرگ ثنا از کرمانشاه برای دیدن ما به اصفهان اومده بودن همراه
خواهرشون و دختر خاله عزیزم هم از تهران تشریف اوردن که چند روزی مهمون ما بودن
خیلی هم خوش گذشت
بعد هم تولد همسر عزیزم بود و فردای روز تولد هم سالگرد ازدواجمون
چهارشنبه هم وقتی ثنا از مهد به خونه اومد کارت تولد دوستش رو نشون
داد و گفت همه بچه های کلاس به این تولد دعوت شدن
دلم میخواست ثنا تنها به این تولد بره ولی از اونجایی که هیچ شناختی روی خانواده
دوست ثنا نداشتم من هم به این جشن تولد رفتم
به زودی به همه سر میزنم
این عکس بچه های مهد ثناست یه کم سخت بود پیدا کردن عکس ثنا بین این همه بچه
و اینم دخترم
بدون شرح...
تولد بابا
لحظه شام خوردن ثنا و دوستش بی نظیر
ثنا و دوستش لیلیا
+ساعت 1:25 نويسنده مامان
|
به تاریخ پست قبل که نگاه کردم دیدم یکماه و چند روزی میشه که آپ نکردم
یه کم مشغله هام زیاد بود البته توجیه نمیکنم ولی خب تنبلی هم کردم یه روز اومدم و کلی نوشتم یه مرتبه همش پرید و منم که کم حوصله کلا پنجره رو بستم از دختر نازم بگم که حسابی خانمی شده واسه خودش و گاهی حرف حرف خودشه مثلا من خوشم نمیاد ثنا تو این سن وقتی با هم بیرون میریم روسری سر کنه (البته به کسی توهین نشه بعضی مادرها خوششون میاد من خوشم نمیاد) سال گذشته که بچه تر بود میشد راضیش کرد که جای روسری کلاه سر کنه ولی امسال اعتراف میکنم کم میاوردم پیشش و چون روسری دخترونه نداشت با روسری من گاهی بیرون میاد و فکرش رو بکنید شال و روسری های من تا کجای ثناست.... و گاهی هم حتما باید آرایش میکرد این دختر حرفه ای من طوری ماتیک میزنه که اصلا از خط لبش بیرون نمیزنه و انگار سالها اینکاره بوده البته از آرایش کردنش کم شده یه زمانی تا ماتیک نمیزد از خونه بیرون نمیرفت و یا اینکه صندلی زیر پاهاش میزاشت و واسه مامان ظرف میشست که صد البته خودش رو هم خیس آب میکرد و به نظر خودش به مامان کمک میکنه ولی از حق نگذرم که وقتی کمک مامان گردگیری میکنه حسابی کمک میکنه و خیلی هم تمیز کار میکنه اما خدا نکنه بگم ثنا اتاقت رو مرتب کن اونوقته که دختر مامان یا حال نداره یا بعدا تمیز میکنه و یا موکول میکنه به مامان خلاصه که حسابی سرگرم کارهای ثنا بودم تا چند روز آینده هم باید باهم خرید لوازم جدید مهد کودک رو انجام بدیم که خودش خیلی ذوق داره برگرده به مهد فقط خدا کنه بخاطر وقفه ای که افتاده باز با مهد رفتنش مشکلی نداشته باشم
چند ماه پیش پدرم تصمیم گرفتن تو حیاط خونمون خیار بکارن البته با کمک ثنا نمیدونید ثنا با چه ذوق و علاقه ای به بوته های خیار آب میده و از اونا مراقبت میکنه اینم عکس دسترنج دختر مامان
اینم عسل مامان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت : از همه دوستانی که واسه افشین کوچولو دعا کردن ممنون افشین کوچولو چند روزیست مثل فرشته ها پر کشید و آسمانی شد از خداوند واسه خانواده اش صبر مسئلت دارم
+ساعت 1:48 نويسنده مامان
|
|
|